معرفی فیلم منظره خاموش

ساشا هنردوست-در این مقاله قصد دارم نقدی بر فیلم دگرباش منظره خاموش (به نروژی: Stille Landskap) بپردازم. در مقدمه توضیحاتی مربوط به کارگردان و شخصیت های فیلم ارائه می‌دهم و سپس با توجه به روش تطبیقی، هم به ویژگی های خود فیلم می‌پردازم و هم احوال امروز جامعه دگرباش ایران را در نظر خواهم داشت. همچنین گفتنی است این نقد، نقدی اجتماعی است و به جنبه‌های هنری فیلم نمی‌پردازد. فیلم منظره خاموش، محصول سال ۲۰۰۳ و ساخت  کشور نروژ است. مدت فیلم ۸ دقیقه است و سبک آن، درام است.
کارگردان فیلم رحمان میلانی (Rahman Milani) ساکن نروژ است. او در سال ۱۹۶۷ در تهران به دنیا آمده و نویسنده و کارگردان است. از جمله دیگر فعالیت‌های او می‌توان به ایفای نقش در فیلم (Seahorses) در نقش بابک اشاره کرد. این فیلم جزو دسته‌ای از فیلم‌های کوییر است که در مجموعه‌ای به نام (Courts Mais Gay: Tom 9 ) منتشر شده اند. همایون حمزه لویی به ایفای نقش در قالب شخصیت اصلی فیلم حمید می‌پردازد. حمزه لویی استاد حقوق دانشگاه اسلو در نروژ است. بازیگران دیگر فیلم شامل محمود حمزه لویی، شهلا رحیمی، بهار روحی، ماندانا یوسفی، به ترتیب در نقش ( George Lyngved  George Maja Bohne Johnson و Marita de Costa ) هستند.
رتبه فیلم ۶/۳ از ۱۰ در imdb بوده است. زبان‌های آن نیز فارسی و نروژی هستند.

لینک تماشای فیلم: https://youtu.be/BbuaZ1G9d7Y

داستان فیلم در مورد یک نوجوان ایرانی به اسم حمید است، او دگرباش است و این موضوع باعث ایجاد مشکلاتی از طرف جامعه و خانواده برای او می‌شود که در نهایت او را وادار به ترک خانه می‌کند.
فیلم آینه مسائلی است که فرهنگ دگرجنسگراهنجار، مذهبی و سنتی برای شخصی که از این فرهنگ پیروی نمی‌کند و به طور دقیقتر یک دگرباش ایجاد می‌کند.
در صحنه‌های اول فیلم با اعضای خانواده حمید در اتاقی و حمید نوجوان در اتاقی دیگر و به تنهایی روبرو هستیم. در اینجا به آرامی مخاطب به این سمت کشیده می‌شود که بین پسر نوجوان و خانواده‌اش فاصله وجود دارد. حمید بی‌هدف و پشت سر هم چراغ قوه را روشن خاموش می‌کند. گویی که او هم سردرگم است، هم مردد و هم در تفکرات خود سیر می‌کند. فیلم مدام بین گذشته و زمان حال در رفت و آمد است. در اولین صحنه بازگشت به گذشته، حمید با خواهرانش مشغول بازی است و می‌خندد، صدای آهنگ گوگوش، برجسته کننده ایرانی بودن خانواده است. پدر مشغول روزنامه خواندن است و مادر نیز مشغول انجام کارهای خانه است. حال، دوست پسر حمید از راه می‌رسد، در این حالت دو خواهر حمید به هم در حالی نگاه می‌کنند که نشانگر تعجب آن‌ها از رابطه برادرشان است. فضای زمستانی فیلم حزن، غربت و اندوه شخصیت اول فیلم را تداعی می‌کند. وقتی George، دوست پسر حمید وارد خانه‌شان می‌شود، یکی از خواهرها با همان نگاه مبهم می‌نگرد. پدر سرش را از روزنامه بالا می‌آورد و در حالی که دو نوجوان به طبقه بالای خانه می‌روند، آنها را با همان نگاه دنباله دار، همراه با شک و بی‌اعتمادی می‌نگرد. حال دو پسر نوجوان شروع به سیگار کشیدن می‌کنند. در اینجا ارتباط صمیمی بین دو پسر نشان داده می‌شود. همسایه از دور دو پسر را نگاه می‌کند. باز پسر چراغ را روشن خاموش می‌کند. او سپس بلند می‌شود و عکسی را از کتابش می‌کَند، آن را در کیفش می‌گذارد و در اینجا مخاطب کم کم با قصد ترک خانه از طرف نوجوان روبرو می‌شود. متوجه می‌شویم که حمید آخرین لحظات زندگی با خانواده‌اش را سپری می‌کند. او لباسش را می‌پوشد و برای آخرین بار به عکس های اتاقش می‌نگرد. سپس با کیفی بر دوش، خانه را ترک می‌کند. دوباره فضای زمستانی پشت پنجره نشان داده می‌شود. هوا روشن است و حمید سوار بر قطار است. حال بازگشت به گذشته، مخاطب را به اتاق دو پسر می‌برد. حمید به آرامی به موهای شریک همجنسش دست می‌کشد و همراهش نیز با همان آرامی، کتابی که در دست گرفته را لمس می‌کند. حال دو پسر صورتشان را نزدیک هم می‌آورند. صمیمیت تکرار می‌شود. حال همان شخص سوم و همسایه، نمایان می‌شود، او محجبه است و در اینجا تقابل آشکار دین و دگرباشی و همجنسگرایی رخ می‌نماید. او در واقع نمایندگی قشر غالب ایران و تفکر آنها را به عهده دارد. دوباره نوجوان در قطار، نمایان می‌شود و اکنون کم کم متوجه می‌شویم که دلیل اصلی ترک خانه توسط حمید چیست. همسایه که حال همه چیز را دیده، آنرا به والدین حمید منتقل می‌کند. نگاه پدر نوجوان، نشان می‌دهد که حال او به خوبی متوجه شده که پسرش در چگونه رابطه‌ای بوده است. حال صحنه جدیدی نشان می‌شود. نوجوان دگرباش وارد کلاس می‌شود و نقاشی‌ای را می‌بیند که گرایش و هویت او را به سخره می‌گیرد، در حالیکه بچه‌های دگرباش‌ستیز کلاس، با الفاظی او را تحقیر می‌کنند. معلم از راه میرسد و با تامل به بچه‌ها نگاهی می‌کند. George، دوست پسر حمید که کنار او نشسته، سرش را پایین می‌اندازد و سرگردان است، اما به خانواده نوجوان برمی‌گردیم. پدر که از موضوع اطلاع یافته، پسر دگرباش خود را کتک می‌زند، مادر سعی بر مقابله دارد و پدر داد میزند که این پسر آبرویم را برده است. پدر زیست تفاوت فرزندش را نمی‌پذیرد و آبروی خود را از هویت او مهمتر می‌داند. تفکری که بی‌آبرویی و ننگ را در متفاوت بودن فرزند و دگرباش بودن او می‌بیند. حال در کلاس، معلم به بچه ها نگاهی معنادار می‌اندازد و تخته را پاک می‌کند. حمید هم که  ناراحت است، کلاس را با خشم ترک می‌کند. در خانه، لوستر تکان می‌خورد که تداعی‌‌گر خشونت است. باز حمید در قطار است. گویی او نیز همچون مخاطب مشغول تفکر و بازگشت به گذشته است. در دیگر سو خانواده که متوجه ترک خانه توسط فرزند شده، ناراحت و مسکوت است. نگاه پدر با حالت پشیمانی همراه است، یکی از خواهرها میز شام را ترک می‌کند و با ناامیدی و انتظار از پنجره به بیرون می‌نگرد. فضای زمستانی، غربت، اندوه و تنهایی تکرار می‌شود. حال پسر کیف به دوش، به مکانی غریب رسیده است. سردرگمی، غریبگی و بی‌هدفی از نگاهش پیداست و در حالیکه از سرما به خود می‌رود، این موضوع به خوبی برجسته می‌شود.
فیلم ویژگی‌های منحصر به فردی دارد که آن را از دیگر فیلم‌هایی که تاکنون درباره دگرباشان ایران ساخته‌اند، متفاوت می‌کند.
از جمله اینکه تجربه آزار، خشونت خانوادگی، تحقیر اجتماعی، ترک و تبعید، فشار های مذهبی، سنتی و اجتماعی در زندگی یک نوجوان نشان داده است.
از وجوه تشابه این فیلم با دیگر فیلم‌ها و مستندهای ساخته شده درباره دگرباشان ایرانی، می‌توان به طور کل به نمایان کردن تعارض دگرباشی جنسی و دین، تجربه ی فشارهای خانوادگی و اجتماعی، تبعید و کوچ تحمیلی اشاره کرد. یکی از نقاط جالب توجه فیلم مهاجر بودن این خانواده است. خانواده ایرانی‌ای که در ظاهر مذهبی به نظر نمی‌رسد. مثلاً زنان خانواده حجاب ندارند اما تحت تاثیر همسایه مذهبی است و قضاوت سایر مهاجران و آبروی خانواده برایش بیشتر از احترام به خواسته‌های فرزند خانواده اهمیت دارد. این خانواده‌ای سنتی و مردسالار است که در آن پدر خانواده مشارکتی در انجام کارهای خانه ندارد و به خودش اجازه می‌دهد که با خشونت با فرزندش برخورد کند و مادر خانواده هم قدرت چندانی برای دفاع از فرزندش در برابر پدر ندارد. البته فیلم به نقد خانواده مهاجر اکتفا نمی‌کند و نشان می‌دهد که نسل جوان در جامعه به ظاهر مدرن نروژ نیز با تبعیض با گرایش هم‌کلاسی‌هایشان به همجنس روبرو می‌شوند و معلم نیز تلاشی برای حمایت از این زوج همجنس و یا آموزش به دانش‌آموزان کلاس نمی‌کند.
این فیلم بر خلاف بعضی فیلم‌های مرتبط با دگرباشان  ایران، کمتر مورد توجه قرار گرفته است و از این جهت وجه تشابهی با مستندهایی چون روز تولد اثر نگین کیانفر دارد.هنوز در فضای فارسی‌زبان مورد بررسی قرار نگرفته است،‌ هر چند نقدهایی درباره این فیلم به زبان انگلیسی و نروژی نوشته شده است. با این حال این نوشته‌ها هم به دلیل عدم آشنایی کافی نویسندگان غیرایرانی  با اوضاع عینی دگرباشان ایرانی، نتوانسته نقدی تطبیقی از فیلم و اوضاع ایران ارائه کنند.

 

نوشته‌های مرتبط

No Comments

Leave a Reply